چرا سینمای امروز جهان دیگر ستاره نمیسازد؟
از مارلون براندو و آل پاچینو تا تام کروز؛ چه بر سر نظام ستارهسازی هالیوود آمده است؟وقتی یک نام، تضمین فروش فیلم بود
در دهههای طلایی هالیوود، استودیوها فقط فیلم تولید نمیکردند؛ آنها «اسطوره» میساختند. بازیگرانی مانند همفری بوگارت، کری گرانت، الیزابت تیلور و بعدها مارلون براندو و آل پاچینو، تنها بازیگر نبودند؛ آنها نماد یک سبک زندگی بودند.
در آن دوران، مخاطب ممکن بود بدون آنکه داستان فیلم را بداند، فقط به خاطر حضور یک ستاره بلیت بخرد. نام بازیگر مهمتر از نام فیلم بود. کافی بود روی پوستر نوشته شود «با بازی آل پاچینو» یا «با بازی تام هنکس» تا بخش بزرگی از فروش فیلم تضمین شود.
این همان چیزی بود که منتقدان از آن با عنوان Star System یا «نظام ستارهسازی» یاد میکنند؛ سیستمی که در آن، استودیوها سالها برای ساختن چهرهای محبوب سرمایهگذاری میکردند، از انتخاب نقشها گرفته تا نحوه حضور در رسانهها، مصاحبهها و حتی زندگی شخصی بازیگران.
امروز همه چیز برعکس شده است
اگر امروز به فهرست پرفروشترین فیلمهای جهان نگاه کنیم، یک نکته بیش از هر چیز جلب توجه میکند؛ بیشتر آنها نه به خاطر بازیگران، بلکه به دلیل برندشان موفق شدهاند.
«انتقامجویان»، «مرد عنکبوتی»، «آواتار»، «پارک ژوراسیک»، «جنگ ستارگان» و «سوپر ماریو» نمونههایی هستند که نشان میدهند مخاطب بیش از آنکه برای دیدن یک بازیگر پول پرداخت کند، برای تجربه دوباره یک جهان داستانی به سینما میرود. به بیان دیگر، قهرمان اصلی امروز، شخصیتها هستند نه بازیگران. اگر روزی مردم برای دیدن تام کروز به سینما میرفتند، امروز بسیاری از مخاطبان برای دیدن «مرد عنکبوتی» یا «بتمن» بلیت میخرند؛ حتی اگر بازیگر این نقشها تغییر کند.
پایان دوران ستارهها یا آغاز دورهای تازه؟
شاید در نگاه اول تصور شود که ستارهها دیگر وجود ندارند، اما واقعیت کمی پیچیدهتر است. ستارههایی مانند تام کروز، لئوناردو دیکاپریو یا دنزل واشنگتن هنوز میتوانند به فروش یک فیلم کمک کنند، اما این گروه بیشتر به نسل گذشته تعلق دارند. پرسش مهم اینجاست که آیا در ده سال اخیر، هالیوود توانسته بازیگری با همان میزان نفوذ و محبوبیت جهانی معرفی کند؟
پاسخ بسیاری از تحلیلگران منفی است.
بازیگرانی مانند تیموتی شالامی، فلورنس پیو، آنا د آرماس یا گلن پاول بدون شک از محبوبترین چهرههای نسل جدید هستند، اما هنوز فاصله قابل توجهی با جایگاه اسطورههایی مانند تام کروز یا آل پاچینو دارند؛ ستارههایی که نامشان بهتنهایی میتوانست یک فیلم را به موفقیت تجاری برساند.
آیا مشکل از بازیگران است؟
پاسخ کوتاه، خیر.
بسیاری تصور میکنند نسل جدید کاریزمای کمتری نسبت به گذشته دارد، اما این تنها بخشی از ماجراست. تغییرات عمیقتری در صنعت سینما رخ داده که باعث شده «ستارهسازی» دیگر مانند گذشته امکانپذیر نباشد.
در دو دهه اخیر، مدل اقتصادی هالیوود، شیوه مصرف فیلم، ظهور شبکههای اجتماعی، قدرت گرفتن سرویسهای استریم و حتی تغییر رفتار مخاطبان، قواعد بازی را دگرگون کردهاند.
به همین دلیل، مسئله فقط کمبود بازیگران بزرگ نیست؛ بلکه سیستمی که روزی ستاره میساخت، دیگر مانند گذشته وجود ندارد.
وقتی «برند» از «بازیگر» مهمتر شد
شاید مهمترین اتفاقی که طی دو دهه اخیر در هالیوود رخ داد، تغییر مرکز ثقل فروش فیلمها بود. اگر در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ مخاطبان برای دیدن آرنولد شوارتزنگر، تام کروز، جولیا رابرتس یا ویل اسمیت بلیت میخریدند، امروز این جایگاه را برندها و فرنچایزها اشغال کردهاند.
به فهرست پرفروشترین فیلمهای تاریخ نگاه کنید؛ «آواتار»، «انتقامجویان: پایان بازی»، «مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست»، «دنیای ژوراسیک» و «جنگ ستارگان». وجه مشترک همه آنها یک نکته است: مخاطب قبل از آنکه عاشق بازیگر باشد، عاشق جهان داستانی آن فیلم است.
به همین دلیل، اگر بازیگر مرد عنکبوتی تغییر کند، شخصیت همچنان محبوب باقی میماند؛ همان اتفاقی که از توبی مگوایر به اندرو گارفیلد و سپس تام هالند رخ داد. برند از بازیگر مهمتر شده است.
در واقع، استودیوها به این نتیجه رسیدهاند که سرمایهگذاری روی یک شخصیت یا جهان سینمایی، ریسک بسیار کمتری نسبت به ساختن یک ستاره جدید دارد.
استودیوها دیگر حاضر نیستند روی یک بازیگر قمار کنند
در گذشته، استودیوها سالها برای ساختن یک ستاره وقت و هزینه صرف میکردند. بازیگر بهآرامی رشد میکرد، نقشهای متفاوت میگرفت و به چهرهای قابل اعتماد برای مخاطب تبدیل میشد. امروز اما شرایط کاملاً متفاوت است. بودجه فیلمهای بلاکباستر گاهی از ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار فراتر میرود. وقتی چنین سرمایهای در میان باشد، مدیران استودیو ترجیح میدهند پشت یک برند امتحانپسداده پنهان شوند تا اینکه همه چیز را به محبوبیت یک بازیگر گره بزنند.
به زبان ساده، اگر فیلم شکست بخورد، مقصر بازیگر نیست؛ اما اگر فیلم بر پایه یک برند مشهور ساخته شده باشد، احتمال موفقیت تجاری از همان ابتدا بیشتر است.
نتفلیکس و استریم، قواعد شهرت را تغییر دادند
ظهور سرویسهای استریم مانند نتفلیکس، دیزنی پلاس، مکس و آمازون پرایم فقط شیوه تماشای فیلم را تغییر نداد؛ بلکه مفهوم ستاره بودن را نیز دگرگون کرد. در گذشته، اکران یک فیلم سینمایی یک رویداد بزرگ بود. مخاطب برای دیدن اثر جدید تام کروز یا برد پیت هفتهها منتظر میماند و برای خرید بلیت برنامهریزی میکرد. امروز اما هر هفته دهها فیلم و سریال جدید روی پلتفرمهای مختلف منتشر میشود.
این حجم عظیم از محتوا باعث شده عمر توجه مخاطب بهشدت کاهش پیدا کند. یک بازیگر شاید چند روز در مرکز توجه باشد، اما خیلی زود جای خود را به پروژه بعدی میدهد. در چنین شرایطی، ساختن یک «اسطوره» تقریباً غیرممکن شده است.
شبکههای اجتماعی، راز ستارهها را از بین بردند
یکی از ویژگیهای ستارههای قدیمی، دستنیافتنی بودن آنها بود. مردم فقط در فیلمها، مجلات یا برنامههای تلویزیونی آنها را میدیدند. همین فاصله، نوعی جذابیت و رمزآلودگی ایجاد میکرد.
امروز اما این فاصله تقریباً از بین رفته است.
بازیگران هر روز در اینستاگرام، تیکتاک یا شبکههای اجتماعی دیگر از زندگی شخصی، سفر، تمرین ورزشی، پشت صحنه فیلمها و حتی وعدههای غذایی خود تصویر منتشر میکنند.
این نزدیکی، اگرچه ارتباط آنها با طرفداران را بیشتر کرده، اما بخشی از هاله اسطورهای ستارهها را نیز از بین برده است. وقتی مخاطب هر روز زندگی عادی یک بازیگر را میبیند، دیگر همان حس شگفتی گذشته را تجربه نمیکند.
مخاطبان امروز وفادار نیستند
در دهه ۹۰ میلادی، طرفداران ممکن بود هر فیلم تام هنکس یا جیم کری را بدون توجه به داستان آن تماشا کنند. امروز رفتار مخاطب تغییر کرده است. نسل جدید بیش از آنکه یک بازیگر را دنبال کند، به دنبال تجربههای متفاوت است. الگوریتمهای پلتفرمهای استریم نیز دائماً آثار جدید پیشنهاد میکنند و همین موضوع باعث شده وفاداری به یک چهره خاص کاهش پیدا کند. به همین دلیل، محبوبیت بازیگران امروز معمولاً کوتاهتر و ناپایدارتر از گذشته است.
آیا هنوز استثناهایی وجود دارند؟
با وجود تمام این تغییرات، هنوز چند بازیگر ثابت کردهاند که میتوانند نام خود را به یک برند تبدیل کنند. تام کروز شاید مهمترین نمونه باشد. موفقیت مجموعه «ماموریت غیرممکن» فقط نتیجه یک فرنچایز نیست؛ بلکه تا حد زیادی به اعتماد مخاطبان به شخص تام کروز برمیگردد. بسیاری از تماشاگران میدانند او بدلکاریهای اصلی را خودش انجام میدهد و همین ویژگی، فیلمهایش را به تجربهای متفاوت تبدیل کرده است.
لئوناردو دیکاپریو نیز از معدود بازیگرانی است که هنوز حضورش بهتنهایی برای جلب توجه مخاطبان کافی است. انتخابهای دقیق، همکاری با کارگردانان بزرگ و دوری از تکرار باعث شده جایگاه او همچنان حفظ شود.
اما نکته مهم اینجاست که هر دو، ستارههای نسل گذشته هستند؛ نه محصول نظام جدید هالیوود.
ستارهها از بین نرفتهاند؛ تعریف «ستاره» عوض شده است
اگر از زاویهای دیگر به ماجرا نگاه کنیم، شاید این جمله که «هالیوود دیگر ستاره نمیسازد» کاملاً دقیق نباشد. واقعیت این است که تعریف ستاره تغییر کرده است. در دهههای ۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی، یک ستاره کسی بود که مردم برای دیدن او بلیت میخریدند. اما امروز موفقیت یک بازیگر فقط با فروش گیشه سنجیده نمیشود. تعداد دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی، میزان تعامل کاربران، محبوبیت در سرویسهای استریم و حتی تبدیل شدن به سوژه گفتوگو در فضای مجازی، بخشی از مفهوم جدید «ستاره بودن» را شکل دادهاند.
به همین دلیل، بازیگرانی مانند تیموتی شالامی، زندیا، فلورنس پیو یا سیدنی سوئینی بدون شک از چهرههای محبوب نسل جدید هستند؛ اما محبوبیت آنها با اسطورهسازی دهههای گذشته تفاوت دارد. آنها بیشتر «چهرههای رسانهای» هستند تا «ستارههای سینمایی» به معنای کلاسیک.
سینما دیگر تنها رسانه نیست
یکی از مهمترین دلایل تغییر نظام ستارهسازی، تغییر جایگاه خود سینماست. در دهههای گذشته، سالن سینما مهمترین پنجره سرگرمی مردم بود. اما امروز مخاطب میان صدها گزینه مختلف حق انتخاب دارد؛ از نتفلیکس و دیزنیپلاس گرفته تا یوتیوب، تیکتاک، بازیهای ویدیویی و شبکههای اجتماعی. در چنین شرایطی، جلب توجه مخاطب بسیار دشوارتر از گذشته است. حتی اگر بازیگری استعداد و کاریزمای فوقالعادهای داشته باشد، باید با هزاران محتوای دیگر برای دیده شدن رقابت کند.
آیا هالیوود دوباره ستاره خواهد ساخت؟
پاسخ این سؤال ساده نیست.
تا زمانی که استودیوها سرمایه خود را روی فرنچایزها و جهانهای سینمایی متمرکز کنند، احتمال بازگشت نظام سنتی ستارهسازی بسیار کم است.
با این حال، تاریخ سینما بارها نشان داده که این صنعت توانایی غافلگیر کردن مخاطبان را دارد. شاید نسل بعدی ستارهها نه از دل بلاکباسترهای ابرقهرمانی، بلکه از فیلمهای مستقل، سریالهای باکیفیت یا حتی پروژههایی متولد شوند که امروز هنوز نامی از آنها نشنیدهایم.
اما اگر قرار باشد ستارهای در ابعاد آل پاچینو، جک نیکلسون، مریل استریپ یا تام کروز ظهور کند، باید ابتدا شرایطی فراهم شود که خود هالیوود دوباره به «انسان» بیشتر از «برند» اهمیت بدهد.
جمعبندی
شاید این سؤال که «چرا سینمای امروز دیگر ستاره نمیسازد؟» در نگاه اول پاسخی ساده داشته باشد، اما واقعیت بسیار پیچیدهتر است.
پایان نظام سنتی ستارهسازی، نتیجه یک عامل نیست؛ بلکه حاصل تغییرات گسترده در اقتصاد سینما، ظهور پلتفرمهای استریم، قدرت گرفتن فرنچایزها، گسترش شبکههای اجتماعی و تغییر رفتار مخاطبان است.
هالیوود هنوز بازیگران مستعد فراوانی دارد، اما دیگر مانند گذشته فرصت، زمان و حتی انگیزهای برای تبدیل آنها به اسطورههای فرهنگی ندارد. امروز، استودیوها ترجیح میدهند روی برندهایی سرمایهگذاری کنند که از پیش امتحان خود را پس دادهاند؛ زیرا در دنیای میلیارد دلاری سینما، ریسک کمتر از هر زمان دیگری اهمیت دارد.
با این حال، تاریخ سینما ثابت کرده است که هیچ الگویی برای همیشه باقی نمیماند. همانطور که روزی وسترن جای خود را به بلاکباسترها داد و تلویزیون نتوانست سینما را از بین ببرد، شاید در آینده نیز نسل تازهای از ستارهها ظهور کنند؛ ستارههایی که نه بر اساس فرمولهای قدیمی، بلکه متناسب با دنیای جدید متولد خواهند شد.
شاید امروز دیگر نام یک بازیگر بهتنهایی تضمینکننده فروش یک فیلم نباشد، اما میل انسان به یافتن چهرههایی الهامبخش و فراموشنشدنی هرگز از بین نخواهد رفت. پرسش اصلی این نیست که آیا ستارهها بازخواهند گشت یا نه؛ بلکه این است که ستارههای آینده چه شکلی خواهند داشت و آیا اصلا ما ستاره ای داریم؟