«پرنده» پر کشید؛ وداع با ایرج، پهلوان آواز ایران
نگار امیری: حسین خواجهامیری، خواننده برجسته موسیقی ایرانی که با نام هنری «ایرج» شناخته میشد، از چهرههای اثرگذار آواز معاصر ایران بود؛ خوانندهای با صدایی پرحجم، توانایی کمنظیر در اوجخوانی و شیوهای شخصی در اجرای تحریرها که هم در برنامههای رادیویی و موسیقی دستگاهی جایگاهی ویژه یافت و هم با آوازهایش برای فیلمهای سینمایی به حافظه عمومی چند نسل راه پیدا کرد.
ایرج ۱۱ دی ۱۳۱۱ در خالدآباد نطنز به دنیا آمد. موسیقی در خانواده او سابقه داشت و پدربزرگش نیز از خوانندگان شناختهشده دوران ناصری بود. او از سالهای کودکی به موسیقی علاقهمند شد و در گفتوگویی درباره نخستین تجربههایش از آواز گفته بود: «از هفت سالگی هنر موسیقی را از پدرم آموختم و علاقهمند شدم؛ در واقع پدرم نخستین معلم من بود.»
خواجهامیری پس از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران آمد و در دبیرستان نظام و سپس دانشکده افسری درس خواند. با این حال، علاقه او به موسیقی مسیر زندگیاش را تغییر داد. او به دلیل محدودیتهای ارتش از نام خود استفاده نکرد و با بهرهبردن از نام برادرش به «ایرج» شناخته شد.
این هنرمند در روایتهایش گفته بود که پس از مدتی تصمیم گرفت از شغل نظامی فاصله بگیرد، زیرا هنر را بیش از کار اداری و نظامی دوست داشت. همین انتخاب، آغاز مسیر حرفهای او در موسیقی شد.
او آموزش موسیقی را نزد ابوالحسن صبا پی گرفت و در سالهای جوانی با ارکستر محمد بهارلو همکاری داشت. ورود ایرج به مجموعه «گلها» در سال ۱۳۳۶، نقطه عطف مهمی در کارنامه او بود. نخستین اجرای او در این مجموعه، «برگ سبز» شماره ۴۳ در دستگاه شور بود و پس از آن، در بیش از ۲۰۰ برنامه از مجموعههای «گلها» آواز خواند.
ایرج در این سالها با شماری از مهمترین نوازندگان و آهنگسازان موسیقی ایرانی از جمله پرویز یاحقی، اسدالله ملک، جلیل شهناز، فرهنگ شریف، امیرناصر افتتاح و جهانگیر ملک همکاری کرد. ویژگی مهم آواز او، توانایی در پیوند دادن تکنیکهای آواز دستگاهی با بیانی پرشور و نمایشی بود. صدای او هم در اجرای گوشهها و تحریرهای دشوار قدرت داشت و هم در انتقال حس ترانه به مخاطب عام موفق بود.
از رادیو تا پرده سینما
بخش مهمی از شهرت فراگیر ایرج به فعالیت او در سینمای فارسی بازمیگردد. او در نزدیک به ۱۰۵ فیلم سینمایی آواز و ترانه اجرا کرد و بازیگران بسیاری با صدای او لبخوانی کردند. صدای ایرج در موسیقی فیلم، بهویژه در ملودرامهای سینمای ایران در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ نقشی ماندگار داشت و مخاطبانی را که شاید شنونده ثابت موسیقی ردیفی نبودند، با آواز او همراه کرد.
او از معدود خوانندگانی بود که توانست میان فضای رسمیتر برنامههای رادیویی، آواز کلاسیک ایرانی و موسیقی عامهپسند سینما ارتباطی مؤثر برقرار کند. این گستردگی، سبب شد صدای او برای نسلهای مختلف و با سلیقههای متفاوت، آشنا و خاطرهانگیز بماند.
از آلبومها و مجموعه آثار او میتوان به «نیاز»، «پرنده»، «بزم عاشقان»، «قصه زندگی»، «بخوان با من»، «مثنویخوانی» و «سنگ صبور» اشاره کرد؛ با این همه، بخش اصلی میراث هنری ایرج در آرشیو آوازهای رادیویی برنامههای «گلها» و ترانههای سینمایی او باقی مانده است.
«پیرهن صورتی»؛ ترانهای از یک خاطره عاشقانه
در میان آثار محبوب ایرج، «پیرهن صورتی» جایگاهی خاص در میان مخاطبان دارد. این ترانه با زبان ساده، ملودی روان و اجرای گرم و پرحس ایرج به یکی از قطعههای خاطرهساز موسیقی مردمی ایران تبدیل شد. آهنگی که مصرع نخست آن، «پیرهن صورتی دل منو بردی» هنوز برای بسیاری از شنوندگان یادآور صدای ایرج و فضای موسیقی عاشقانه سالهای دور است و در حافظه جمعی بسیاری از مخاطبان به یادگار مانده است.
در شناسنامههای منتشرشده برای این قطعه، بامداد جویباری ترانهسرا و کیومرث سلیمپور آهنگساز معرفی شدهاند. «پیرهن صورتی» در دستگاه شور ساخته شده و از نمونههای موفق پیوند میان فضای موسیقی ایرانی و ترانهای صمیمی و مردمی به شمار میآید.
ایرج در گفتوگوهایی که درباره این اثر داشته، داستان شکلگیری آن را به خاطرهای شخصی نسبت داده بود؛ خاطره نخستین دیدارش با همسرش که پیراهنی صورتی به تن داشته است. همین ریشه عاطفی، به ترانه حالوهوایی ملموس داده و شاید یکی از دلایل ماندگاری آن نیز همین باشد. «پیرهن صورتی» بیش از آنکه فقط یک ترانه عاشقانه باشد، نمونهای از توان ایرج در تبدیل یک حس و تصویر شخصی به خاطرهای مشترک برای مخاطبان محسوب میشود.
آثاری که بیش از همه به دل مخاطب نشستند
انتخاب تنها یک اثر بهعنوان مهمترین کار ایرج دشوار است، زیرا بخشی از مخاطبان او را با آوازهای دستگاهی و برنامههای «گلها» به یاد میآورند و گروهی دیگر با ترانههای سینمایی و آثار مردمیاش. با این حال، «رسوای زمانه»، «پرنده» و «پیرهن صورتی» را میتوان در میان شناختهشدهترین و محبوبترین اجراهای او قرار داد.
اجرای ایرج از «رسوای زمانه» با ملودی همایون خرم و شعر پژمان بختیاری بهدلیل قدرت صوتی و بیان عاطفی او در حافظه موسیقایی مخاطبان ماندگار شده است. در مقابل، «پیرهن صورتی» و «پرنده» با سادگی و صمیمیت خود، ارتباطی مستقیمتر با مخاطب عام برقرار کرد. اگر «رسوای زمانه» جلوهای از توانایی ایرج در آواز و ترانه جدیتر است، «پیرهن صورتی» و «پرنده» وجه مردمی و صمیمی صدای او را نمایندگی میکند.
از ایرج با نامهای «پهلوان موسیقی ایران»، «پهلوان آواز» و «معیار آواز» یاد میکنند چراکه آواز او چند ویژگی برجسته داشت:
قدرت استثنایی صدا: صدایی بسیار پرحجم، رسا و توانمند داشت و اوجهای دشوار را با تسلط میخواند. صلابت و لحن مردانه، جنس صدا، چهچهها و شیوه بیانش حس قدرت، استواری و شکوه ایجاد میکرد؛ ویژگیای که با مفهوم «پهلوانی» در فرهنگ ایرانی همخوان است.
تسلط فنی بر آواز ایرانی: در دستگاهها، گوشهها و تحریرهای پیچیده موسیقی ایرانی مهارت بالایی داشت و در عین حال، اجرای او صرفاً نمایشی یا تکنیکی نبود؛ حس و روایت را نیز منتقل میکرد.
حضور در دو جهان موسیقایی: او هم در برنامههای جدی رادیویی مانند «گلها» آواز خواند و هم با ترانهها و آوازهای فیلمهای سینمایی به میان مخاطبان عام رفت.
در سال 1392 بزرگداشتی با حضور هنرمندان موسیقی و سینما در فرهنگسرای اندیشه برای این هنرمند برگزار شد.
در این مراسم زندهیاد محمدرضا شجریان با بیان اینکه ایرج پیشکوست من بود و هست، درباره این هنرمند گفت: «آن موقع که دبیرستان میرفتیم ایشان در اوج خوانندگی بود صدای ایرج مترو معیاری در آواز خوانی بود. صافی ، صلابت، قدرت ، پاکی و آن چهچههای مردانه که زده و میزند بیانگر این است که چه کرده تا متر و معیار شده است.»
شجریان در پایان سخنانش ایرج را رکورددار در آوازخوانی دانسته و آرزو کرده بود تا صدسالگی این هنرمند را در فرهنگسرای اندیشه جشن بگیرند.
آروزیی که با رفتن خسرو آواز ایران در سال 1399 و پهلوان موسیقی ایران در 1405 به حسرتی همیشگی بدل شد و به قول این بیت از لسانالغیب حافظ شیرازی:
«صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید»